نابرابری اجتماعی

 نابرابری اجتماعی

David Ball

از زمان انقلاب فرانسه، در قرن هجدهم، سه کلمه در بحث های سیاسی برجسته شده است: برابری، آزادی و برادری. با این حال، به عنوان اهدافی برای یک جامعه بهتر، هیچ یک از آنها به طور کامل محقق نشده است.

برادری مترادف با همبستگی است و شامل همدلی، توانایی احساس رنج یا شادی دیگران، قرار دادن خودت به جای دیگری؛ چیزی که هر انسانی ندارد یا نمی خواهد آن را بروز دهد. این امر به یک فرآیند طولانی آموزش و بلوغ اجتماعی بستگی دارد.

آزادی تقریباً یک آرمان آرمان‌شهری است زیرا برای عملکرد صحیح در جوامع پیچیده، هر حق فردی به جایی ختم می‌شود که حقوق دیگر آغاز می‌شود. به عبارت دیگر، همیشه قوانینی وجود دارد که باید رعایت شوند و بنابراین آزادی مورد اشاره جزئی است.

برابری مشکلی شبیه آزادی دارد. جوامع سرمایه داری برای برابری طراحی نشده اند، بلکه برای نابرابری بر اساس شایستگی ذهنی طراحی شده اند. از سوی دیگر، الگوی کمونیستی که برای برابری اندیشیده شده بود، فقط شعار معروف «بعضی برابرتر از دیگران» را ایجاد کرد.

از آنجایی که این آخرین نکته موضوع ماست، ما با یک سوال اولیه به آن پایبند هستیم: آیا شما همیشه طرفدار برابری هستید؟ یا فکر می کنید موارد و مواردی وجود دارد که هر کدام را باید جداگانه تحلیل کرد؟

در انسان شناسی برزیل استعاره ای قدیمی وجود دارد که از درکرفتار روزمره ما، چگونه نابرابری اجتماعی بوجود می آید، در ابتدایی ترین سطح آن. بیایید به طور خلاصه درباره آن بحث کنیم.

سیستم حمل و نقل عمومی: استعاره عالی

بگویید که از کار خسته شده اید و سعی می کنید به خانه برگردید. تنها مزیت او نسبت به سایر شهروندان این است که نزدیک انتهای خط اتوبوس کار می کند. از آنجایی که همه پیاده می شوند و خوشبختانه افراد کمی در منطقه از آن خط استفاده می کنند، شما یک صندلی تضمینی دارید.

در ابتدای سفر، همه چیز به آرامی پیش می رود، اما چند توقف بعد، آنجاست. دیگر بانکی در دسترس نیست در ایستگاه‌های بعدی، اتوبوس شما از مرکز شهر عبور می‌کند و تعداد افرادی که مایل به سوار شدن به اتوبوس هستند، بسیار بیشتر از آن چیزی است که وسیله نقلیه برای حمل‌ونقل امکان‌پذیر است.

در ابتدا، افرادی که ثابت می‌ایستند فضای مناسبی در بیرون دارند. دلخوری خودشون، تو خیلی به این وضعیت اهمیت نمیدی. با این حال، با ورود افراد بیشتر، وضعیت آنها نیز بدتر می شود. خانمی از کنار کیسه‌هایی به سرش می‌گذرد، شهروندی غرق در هجوم جمعیت به فضای او می‌شود و با این وجود، افراد بیشتری سوار می‌شوند.

شما اولین نفر بودید، پیشگام، آن اتوبوس مال شما بود. ، اما، اکنون، فضا تبدیل به سرزمین هیچ انسان و همه در یک زمان شده است. نظم ممکنی وجود ندارد و هرکدام در آن فضا فشرده شده اند، تا حدی که می توانند به آن چیزی می چسبند کهبرخی افراد وانمود می کنند که خواب هستند تا راه را به افراد مسن یا زنان باردار ندهند.

واکنش ما ممکن است به جای اینکه از خود سیستم حمل و نقل عمومی که کار نمی کند، متنفر از آن افراد باشد. علاوه بر این، آنچه به شما اجازه می‌دهد نشسته سفر کنید، شایستگی نبود، فقط یک تصادف اتفاقی. با این حال، از دیدگاه شما، آن افراد به قلمرو شما حمله می کنند و زندگی شما را پیچیده می کنند.

نابرابری اجتماعی: از جامعه شناسی تا برداشت روزمره ما

مثال قبلی ممکن است بسیار ساده به نظر برسد، اما به خوبی یکی از راه هایی را توضیح می دهد که نابرابری اجتماعی می تواند خود را نشان دهد. با آرامش استدلال کنید تا متوجه شوید که این نوع رفتار در موقعیت های اجتماعی بیشماری تکرار می شود. صف در بانک، رویدادهای بزرگ بدون صندلی اختصاص داده شده، حتی صف گرفتن بلیط دانشگاه.

اما، اینها نمونه هایی از نابرابری عمومی اجتماعی هستند. اگرچه آنها تا حدی علل نابرابری اجتماعی را توضیح می دهند، اما ما نیاز به درک اشکال مختلف آن در جوامع معاصر داریم. دقیقاً به همین دلیل، ما سعی خواهیم کرد موضوع را به دو حوزه بزرگ تقسیم کنیم.

همچنین به معنی جامعه شناسی مراجعه کنید.

همچنین ببینید: تاب آوری انسان

1. نابرابری اقتصادی : مطمئناً اولین چیزی که به ذهن همه می رسد. به هر حال، اگر در مثال بالا شغل بهتری داشتید، یک ماشین داشتید و بنابراین نیازی بهاز سیستم حمل و نقل عمومی برعکس، شاید اتوبوس ها را به عنوان یک مشکل تلقی کنند، زیرا ترجیح می دهند در جاده های عمومی مانع حرکت آن ها شوند.

به همین دلیل است که می پرسیم آیا خواننده در هر شرایطی طرفدار برابری است؟ اصولاً نباید با اتوبوس، ماشین، دوچرخه یا حتی پیاده سفر کنید. اما جامعه حتی بدون در نظر گرفتن افراط‌ها نابرابر است.

بین کسانی که با هلیکوپتر سفر می‌کنند و افرادی که در حاشیه جامعه هستند، در فقر شدید، لایه‌های بی‌شماری وجود دارد که هر یک از آن‌ها نگران صعود به طبقه بعدی هستند. سطح، و همچنین جلوگیری از به دست آوردن جایگاه آنها در هرم اجتماعی.

مبارزه با این نوع نابرابری در دستور کار بین المللی است و تلاش های دولت های مختلف در سراسر جهان را در بر می گیرد. با این حال، به جز چند تلاش با برنامه های توزیع درآمد، مانند بولسا فامیلیا برزیل، هنوز هیچ پاسخ واقعا موثری برای مشکل درازمدت وجود ندارد.

2. نابرابری قومیتی و قومی جنسیتی : در تظاهرات خود دو نوع بسیار متفاوت هستند، اما در اصل، هر دو بر اساس دلایل جغرافیایی، فیزیکی یا بیولوژیکی ناشی از بی احترامی به دیگری هستند. شاید این قدیمی ترین شکل نابرابری اجتماعی در جهان باشد.

این فقط مربوط به رنگ پوست یا هویت جنسی نیست. به عنوان مثال، مفهوم قومیت فراتر از این است، از جملهکسانی که با فرهنگ خاصی بیگانه هستند، همانطور که رومی ها همه کسانی را که آداب و رسوم، آداب مذهبی و سبک زندگی خود را با آنها مشترک نبودند، بربر می دانستند.

یا حتی، چگونه ممکن بود استعمارگران اروپایی داشته باشند. آنها برده داری را بر اساس رنگ پوست انجام می دادند که حتی توسط بخش مهمی از کلیسای کاتولیک در آن زمان توجیه می شد. نه اینکه فقدان برکت کلیسا بتواند مانع بردگی شود.

باید دین را بخشی از جامعه ای دانست که در آن گنجانده شده است، زیرا نتیجه آن است، به این ترتیب دینداران. خود آغشته به تصوری از جهان هستند که شامل «حقارت» برخی «نژادها» نسبت به دیگران می‌شود. نابرابری بین زن و مرد به قدری قدیمی است که آنقدر در جامعه ریشه دوانده است که حتی نمی توان به موضوعی دیگر پرداخت. ما فقط باید در مورد این صحبت کنیم و هنوز هم کمبود فضا وجود خواهد داشت. اما می‌توان گفت که این نابرابری توسط خود تفکر علمی و در طول تاریخ ما ساخته شده است.

همانند نابرابری اقتصادی، ما هنوز پاسخ مؤثری برای این موضوع نداریم. مشکلی که باید حل شود درازمدت، به حدی که بردگی تقریباً دویست سال پیش پایان یافت، اما سیاه‌پوستان همچنان از تبعیض نژادی و اجتماعی رنج می‌برند که منجر به شرایط نابرابری می‌شود. اما در پایان، بیایید به قضیه بمانیم.

نابرابری اجتماعی در برزیل

چندین راه دیگر برای نشان دادن چیستی نابرابری اجتماعی وجود دارد، اما هیچ چیز بهتر از جنبه اقتصادی آن این واقعیت اجتماعی را نشان نمی‌دهد. تبعیض نژادی، جنسیتی یا اجتماعی، به شیوه ای جامع، همیشه منجر به شرایط بدتر زندگی برای افرادی می شود که هدف قرار می گیرند.

برزیل مطمئناً یکی از بهترین نمونه ها از چگونگی تغییر نابرابری اجتماعی است. نابرابری به نابرابری خاص اقتصادی. جامعه ما از هر نظر نابرابر است و این در فرصت هایی که در طول زندگی داریم منعکس می شود. به مشکلاتی که هر جوانی از مناطق فقیر حاشیه برای فرار از تله های تبهکاری دارد فکر کنید.

به تعداد دفعاتی که پلیس او را متوقف می کند، فقط به خاطر فقیر بودن یا سیاهپوست بودن، به خاطر داشتن یک موضوع خاص فکر کنید. نوع فیزیکی در این مرحله، برخی از خوانندگان ممکن است فکر کنند: افراد مناسب دور می شوند و موفق می شوند. این می تواند باشد، اما به دست آوردن آن با همان فرصت هایی که دیگران دارند، ساده تر خواهد بود. حتی اگر جوانان طبقه متوسط ​​یا حتی ثروتمند نیز در نهایت گم شوند، با مزیت خاصی می روند.

همچنین ببینید: تعبیر خواب دوست دختر سابق چیست؟

به عبارت دیگر، این واقعیت که تعداد انگشت شماری از آنها در مسیرهای متفاوت گم می شوند، تغییری نمی کند. واقعیت نابرابری اجتماعی این حتی ابتدایی‌ترین آمار را تغییر نمی‌دهد، اینکه بیشتر مردم در نهایت زندگی‌هایی را به دست می‌آورند که «طبیعی» در نظر گرفته می‌شوند - یک اصطلاح به خودی خود.حتی به شدت قابل بحث است.

به هر حال، اگر بخواهیم با اعداد صحبت کنیم، برزیل در نظرسنجی های سازمان ملل متحد (سازمان ملل متحد) به عنوان دهمین نابرابر روی کره زمین ظاهر می شود. این در شاخصی که جنبه های اقتصادی و اجتماعی را در نظر می گیرد. وظیفه ما برای آینده بسیار دشوار است و همچنان شامل آگاهی عمومی از مردم، به ویژه در زمینه تبعیض اجتماعی است.

نابرابری اجتماعی: تنها نتیجه ممکن

وقتی روشنگرایان فرانسوی‌ها برابری را در میان انسان‌ها تبلیغ می‌کردند، چیزی که در ذهن داشتند عملاً غیرممکن بود، یک برابری انتزاعی برای دوران سختی‌های بسیار مشخص. از آن زمان به بعد، وضعیت کلی بهتر شده است و این غیرقابل انکار است، اما لازم است اصطلاح برابری را بهتر بیان کنیم.

امروز دیگر سعی نمی کنیم همه انسان ها را به معنای واقعی کلمه برابر کنیم. واقعیت، برابری شرایط را به عنوان یک هدف ممکن به ما دیکته می‌کند، یعنی اینکه ما از نظر تفاوت با هم برابر هستیم، همه ما می‌توانیم زندگی باکیفیتی داشته باشیم، تا حد ممکن بالاتر از حداقل استانداردهای معینی از کرامت.

در اصل، ما نمی‌توانیم با برخی واژه‌های بسیار مدرن، مانند شایسته‌سالاری، که سطح مشخصی از نابرابری بین انسان‌ها را پیش‌فرض می‌گیرد، مخالف باشیم. اما ما هم نمی توانیم نسبت به شرایط انسانی بی احساس باشیم. همانطور که گزارش ها و مطالعات مختلف سازمان ملل نشان می دهد، فقر ونابرابری اجتماعی در دراز مدت هزینه زیادی دارد.

همچنین ببینید:

  • معنای روشنگری
  • معنای تاریخ
  • معنای جامعه
  • معنای جامعه شناسی
  • معنای قوم گرایی
  • معنای همو هراسی
  • معنای مجازات اعدام
  • معنای ایدئولوژی

David Ball

دیوید بال یک نویسنده و متفکر ماهر است که اشتیاق زیادی به کاوش در قلمروهای فلسفه، جامعه شناسی و روانشناسی دارد. دیوید با کنجکاوی عمیق در مورد پیچیدگی های تجربه انسانی، زندگی خود را وقف کشف پیچیدگی های ذهن و ارتباط آن با زبان و جامعه کرده است.دیوید دارای مدرک Ph.D. در فلسفه از یک دانشگاه معتبر که در آن بر اگزیستانسیالیسم و ​​فلسفه زبان تمرکز کرد. سفر آکادمیک او او را با درک عمیقی از ماهیت انسان مجهز کرده است و به او اجازه می دهد تا ایده های پیچیده را به شیوه ای واضح و قابل ارتباط ارائه کند.دیوید در طول زندگی حرفه‌ای خود مقالات و مقالات تأمل برانگیزی نوشته است که به عمق فلسفه، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی می‌پردازند. آثار او موضوعات متنوعی مانند آگاهی، هویت، ساختارهای اجتماعی، ارزش‌های فرهنگی و مکانیسم‌هایی که رفتار انسان را هدایت می‌کنند را به دقت بررسی می‌کند.فراتر از فعالیت‌های علمی‌اش، دیوید به دلیل توانایی‌اش در ایجاد پیوندهای پیچیده بین این رشته‌ها مورد احترام است و دیدگاهی جامع در مورد پویایی شرایط انسانی به خوانندگان ارائه می‌دهد. نوشته‌های او به طرز درخشانی مفاهیم فلسفی را با مشاهدات جامعه‌شناختی و نظریه‌های روان‌شناختی ادغام می‌کند و خوانندگان را دعوت می‌کند تا نیروهای زیربنایی را که افکار، اعمال و تعاملات ما را شکل می‌دهند، کشف کنند.به عنوان نویسنده وبلاگ چکیده - فلسفه،جامعه شناسی و روانشناسی، دیوید متعهد به تقویت گفتمان فکری و ترویج درک عمیق تر از تعامل پیچیده بین این زمینه های به هم پیوسته است. پست‌های او به خوانندگان فرصتی می‌دهد تا با ایده‌های تفکر برانگیز درگیر شوند، مفروضات را به چالش بکشند و افق‌های فکری خود را گسترش دهند.دیوید بال با سبک نوشتاری شیوا و بینش عمیق خود، بدون شک یک راهنمای آگاه در قلمروهای فلسفه، جامعه شناسی و روانشناسی است. وبلاگ او با هدف الهام بخشیدن به خوانندگان برای شروع سفرهای درون نگری و بررسی انتقادی خود، در نهایت منجر به درک بهتر خود و دنیای اطرافمان می شود.